وجود مامان و باباوجود مامان و بابا، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 12 روز سن داره

فرشته کوچولوی مامان

عروسی خاله سعیده

1390/2/25 12:40
نویسنده : مامان فرشته
761 بازدید
اشتراک گذاری

عزیزم سلام،

می خوام برات بنویسم که پنج شنبه 22 اردیبهشت 90 عروسی خاله کوچکه بود که تو از توی دل مامان شاهد اون بودی! قلب

گلم کم کم که داری بزرگتر می شی مامان تندتر خسته می شه و دلش می خواد بخوابه. با بابا محسن تصمیم داریم به امید خدا بریم برات خرید!

1 هفته قبل از عروسی خاله، مامان فرشته وقت دکتر داشت که تو مطب دکتر با سونوکیت صدای قلبت رو شنید و بهم گفت یه صدای اضافه می شنوه و باید 1 هفته ی دیگه سونوگرافی چهاربعدی برم، عزیزم باورت نمی شه که من عملاً مردم، آخر هفته هم قبل انجام سونو باید می رفتم خونه مامانی، روح از صورت و زندگی من رفته بود، دائم مضطرب و نگران بودم، چون ایام فاطمیه هم بود تو رو سپردم به خانم حضرت زهرا (س) و نذر کردم اگه چیزی نباشه سال دیگه روز شهادتش آش نذری درست کنم البته به شرط حیات!

خلاصه بگم روز دوشنبه 19 اردیبهشت رفتم و سونوگرافی رو انجام دادم و خدا رو شکر چیزی نبود.

فقط بال در آوردم و از خوشحالی اشک می ریختم، اینقدر نیروم تحلیل رفته بود که نمی تونستم پرواز کنم وگرنه داد می زدم و تو آسمون پر!

بابا محسن هم طفلک هم نگران تو بود هم نگران من، بنده خدا خیلی تلاش می کرد تا منو آروم و امیدوار کنه!

یا من اسمه دواء و ذکره شفاء

خدایا! خودت به داد مریض ها برس!

راستی طفلک معصوم و بی گناهم! برای مامانی هم دعا کن که بنده خدا خیلی مریضه.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)