قصه عینک
سلام معنای زندگیم!
قربونت برم من! یکی از علایقت برداشتن عینک مامان از چشمهاشه! بعد از خسارتی که به مامان زدی و 2 تا از عینکهای طبی مامان رو شکستی و مجبور شد موقتاً تا بزرگ شدن شما از خیر عینک طبی بگذره، مامان واست عینک خرید. وقتی مامان و بابا با هم عینک آفتابی می زنند شما دست می اندازی که عینک مامان رو دربیاری و مامان با کلی ترفند و شوخی بهت می گه هر کس باید عینک خودش رو به چشم بزنه و عینک خودت رو می ده تا دست برداری و گرنه با عینک مامان یه کشتی جانانه می گیری و اگه عینک بیچاره شانس بیاره، جون سالم به در می بره!
شیرینم! وقتی که عینک به چشم می زنی سریع می گی: عَس یعنی ازم عکس بگیر!













مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


قصه عینک
