مریضی عسلم
سلام پسرم،.gif)
می خوام ازت بگم و در واقع بنویسم!
پسرم! تقریباً از اوایل اردیبهشت سرفه هات شروع شد،.gif)
چندین بار دکتر بردمت، اینم بگم دکترت اسمش دکتر طاهبازه که مخالف سرسخت دارو دادن به بچه هاست، یه دکتر تقریباً پیره که همه مادرا و پدرا رو دخترم و پسرم صدا می کنه.
.gif)
دکتر علت سرفه هات رو ویروسی تشخیص داد و برات شربت سالبوتامول و زادیتن نوشت، و گفت صبح های زود و عصر که زمان گرده افشانی گلهاست پارک نبریمت. ولی بازم خوب نشدی و کم کم یه سرمای کوچولو خوردی و آبریزش بینی و خلطهای گلوت عفونی و سبز رنگ شد. به توصیه یکی از همکارا بهت شربت اویشن شیرازی دادم و چون به اواسط خرداد ماه رسیده بودیم و تعطیلی بود، مجبور شدم از داروخانه شربت سیفیکسیم گرفتم و چند روزی بهت دادم.
طفلکم! وقتی پیش دکتر طاهباز برده بودمت اواخر اردیبهشت وزنت با لباس شده بود 9 کیلو، بدون لباس می شدی 8 کیلو و 800 گرم، یعنی وزن کم کرده بودی.
الان که می نویسم تازه 4-5 روزی هست که سرفه هات قطع شده و بهتر شدی. همه می گن از عوارض مهده تا بچه یه خرده خوب می شه دوباره یه بچه تو مهد مریض می شه و بقیه هم مبتلا.
تو این مرحله خیلی سخته که مرحله دهانیه و تو نازم می خوای دنیای اطرافت رو با دهانت بشناسی عزیزم!
.gif)
خیلی دوست دارم مامانم!
.gif)


مریضی عسلم
