وجود مامان و باباوجود مامان و بابا، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 12 روز سن داره

فرشته کوچولوی مامان

سفرنامه مشهد

1392/4/23 9:16
نویسنده : مامان فرشته
237 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دونه ی دل مامان! (وقتی نوزاد بودی بیشتر با این عنوان صدات می کردم یادش به خیر!)

ششم خرداد سال 92 بود یکدفعه مامان که مدتها بود فکر زیارت امام رضا (ع) به سرش زده بود تصمیمش رو گرفت و به دنبال بلیت به آژانس های مختلف زنگ زد و بالاخره ساعت 6 عصر واسه خودش و بابا محسن و عزیز جون برای روز سه شنبه 7 خرداد بلیت تهیه کرد (شما هم که جات تو بغل مامان و باباست و نیازی به بلیت نداشتی). واقعاً امام رضا (ع) ما رو طلبیده بود چون پیدا کردن بلیت با این سرعت و تعطیلی مدارس و تعطیلی 14 و 15 خرداد که در پیش بود تقریباً محال بود.

صبح روز سه شنبه 7 عزیز جون خودش رو به تهران رسوند. بماند که چقدر شما از دیدنش ذوق کردی و بالا پایین پریدی. ساعت 14 قطار راه افتاد و شما هیجان زده در راهروی قطار رژه می رفتی و با خوشحال آب نبات چوبیت رو می خوردی. آخه اولین بارت  موقع رفت همونطور که انتظار داشتم خیلی آقا بودی و ما رو اذیت نکردی. شب ساعت 1 رسیدیم و در سوئیتی که گرفته بودیم مستقر شدیم.

صبخ روز بعد ما شما رو که برای اولین بارت بود به مشهد می رفتی بردیمت پابوس امام غریب. مامان خیلی دلش تنگ شده بود، دلتنگ حال و هوای صحن، خنگی مطبوع و معطر و نورانی حرم و ...

چند روزی که در مشهد بودیم بیشتر مواقع نمازها رو البته به غیر از نماز صبح ها، به صورت جماعت در حرم می خوندیم که چقدر هم مزه می داد. مخصوصاً نماز مغرب و عشا رو که تو حیاطهای حرم روی قالی های قرمز و تمیز تو اون هوای خنک با نسیم های ملایم و جو ملکوتی و نورپردازی های دلنشین و ... وای دلم رفت.

 

 

 

اینجا تو صف نماز جماعت هستیم و شما در حال به به خوردن!

 

شیرین مامان! وقتی تکبیر می گفتند و مامان بلند می شد برای شروع نماز، شما هم سریع بلند می شدی و می رفتی زیر چادر مامان واسه نماز خوندن! و مامان بیشتر حواسش به شما بود که موقع رکوع و سجده چادرش کشیده نشه و شما زمین نخوری! قربونت برم با اون نماز خوندنت!

عسل مامان! شما مردی آخه نیاز به چادر نداری که شکر مامان!

اتفاقی که در مشهد افتاد این بود که شما کچل شدی! الهی مامان بمیره چقدر هم گریه کردی موقع کچل شدن. مامان قصد کرده بود به وزن موهای سرت واست صدقه بده. موهات شد 5/11 گرم معادل 10 هزار تومن!

گنجشک مامان! اینقدر قیافه ات بدون مو بامزه و جذاب شده که مامان هر دفعه که بهت نگاه می کنه ذوق مرگ می شه و غرق در بوسه ات می کنه.niniweblog.com

 

 

آخرین دقایق پسرم با موهاش!

 

 

پسرم بعد کوتاهی موهاش!

 

این سفر یکی از بهترین سفرهای عمر مامان بود و بهش خیلی خوش گذشت. این سفر یه تفاوتی با بقیه سفرهای مامان داشت و اونم این بود که با حضور و وجود نازنین شما و عزیز جون نورانی تر شده بود. البته با شما قبلاً به سفر رفته بودیم.

 

 

 

 

امیدوارم انرژیی که از این سفر گرفتیم تا مدتها همراهمون باشه و کمک حالمون تو روزهای بعدی و همچنین امیدوارم که به شما و عزیزجون و باباجون هم خوش گذشته باشه.niniweblog.comniniweblog.com

 

 زیارتت قبول آقای من!

 

 

شما در راهروی قطار در حال آب نبات چوبی خوردن.

 

 

 

تعجب شما از دیدن قطار!

 

 

 اینجا با عمق وجود داری آب نبات رو می مکی!

 

 

 در نهایت خسته روی صندلی قطار بیهوش شدی!!!

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

sevda
30 خرداد 92 17:14
elahi fadat besham ziyarate ghabul azizam.ziyarate baba mamanitam ghabul . elahiiiiiiiiiiiii hatman kheyli ba namak shodi mamane mohamad surush axs mizarin az kachalish manam bebinamesh