وجود مامان و باباوجود مامان و بابا، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 12 روز سن داره

فرشته کوچولوی مامان

السلام علیک یا اباعبدا...

1392/8/14 10:36
نویسنده : مامان فرشته
354 بازدید
اشتراک گذاری

سلام قربونت بره مامان! امروز اول محرم سال 143٥ هجری قمریه و سومین محرم عمر نازنینت!

شیرین مامان! دیشب که شب اول محرم بود صدای هیات های عزاداری شروع شد و این برای شما جالب بود و هر چند دقیقه یکبار از مامان با تعجب می پرسیدی: چیه؟ و مامان برات توضیح می داد که صدای عزاداری امام حسینه و دارند سینه می زننن و حسین حسین می کنن و باز دوبار چند دقیقه بعد سوالت رو تکرار می کردی.

مامان هم رفت و لباس ها و سربند محرمت رو درآورد و با کلی مشقت چند تا ازت عکس گرفت.

 مامان امیدواره و دعا می کنه که رهرو واقعی آقا امام حسین باشی و انسان حقیقی.

گل مامان! وجود نازنینت 2 سال پیش تو ماه محرم تو وجود مامان قرار گرفت و شروع کردی تند و تند به رشد کردن؛ شما هدیه امام حسینی به مامان.

نازنیم! مامان و بابا قصد دارن تو این ماه برات گوسفند عقیقه کنن. امیدوارم خدا کمکمون کنه و بشه.

از شیرین زبونی هات هم که امروز صبح رخ داد می خوام بنویسم:

معمولاً شبها خوب شام نمی خوری (به این دلیل که قبل شام با هزار ترفند و ... یه شکلاتی یا اسمارتیزی و یا یه خوراکی شیرین از بابا می گیری و اشتهات واسه شام کور می شه) و دم دمای صبح از گرسنگی به خودت می پیچی. امروز صبح هم همینطور شد و بعد اذان صبح گفتی: درسته

مامان هم فکر کرد که باز داری تو خواب حرف می زنی از خواب بلند شد و روت رو که طبق معمول پس زده بودی کشید و گفت: آره پسرم 

شما ادامه دادی: چیکه درسته؟ (:کیک درسته،به جای حرف کاف، حرف چ استفاده می کنی!)

و مامان بلند شد و رفت برای شما کیک درسته آورد و دراز کش با چشمهای بسته یه گاز کوچولو بهش زدی و بعد گفتی: آب و مامان از فلاکس آبی که هر شب بالای سرت می ذاره کمی آب ریخت و داد تا بخوری و شما نوش جان کردی و دراز کشیدی و به مامان گفتی اونم با چشمهای بسته: خواستی بدم

یعنی هر وقت آب خواستم بده!!! خنده

قربونت بره مامان با این شیرین صحبت کردنات!

بعدشم یه گاز کوچولو زدی و کیکت رو بالش رها شد و خواب رفتی!بغل

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)