وجود مامان و باباوجود مامان و بابا، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 13 روز سن داره

فرشته کوچولوی مامان

یا قُرَّةَ عَيْنى وَ ثَمَرَةَ فُؤادى

1392/9/16 10:45
نویسنده : مامان فرشته
326 بازدید
اشتراک گذاری

سلام نور دیده ام!

 سلام میوه دلم!

عزیزترینم! روزهای تعطیل و آخر هفته صبح ها طبق عادت زود از خواب بلند می شی می شینی و وقتی مامان رو خواب می بینی می آیی نزدیک مامان دراز می کشی و خیلی آروم با خودت تکرار می کنی: دوست دارم همیشه، دوست دارم همیشه! مامان هم که با کوچکترین تکونت در سراسر شب بیدار می شه، در حالی که بیداره و با چشمانی بسته مثلا خوابه اینقدر ذوق می کنه که طاقت نمی آره و بلند می شه و بغلت می گیره و یه ماچ آبدار ازت می کنه!قلبقلب

پنج شنبه گذشته مامان کمی دلش درد می کرد، روز جمعه وقتی از خواب پاشدیم رو کردی به مامان و گفتی: شمکت خوب شد آ نه؟ یعنی شکمت خوب شد یا نه؟ قربون پسر با محبتم برم که اینقدر به فکر مامانشه!خوشمزه

به چهارپایه می گی: پارچایه

به نارنگی و پرتقال و لیموشیرین می گی: آبولو

به خانم گاوه می گی: آوه

وقتی می خوام ناخن هات رو کوتاه کنم می گی: آرون یعنی آروم

جند روز پیش توی ماشین بودیم و داشتیم از مراسم تشییع جنازه پدربزرگ بابا محسن برمی گشتیم که ریحانه دختردایی بابا محسن که دختر 8 ساله کوچولوی شیرینیه با ماشین ما اومد، در مسیر دایی بابا به شما آبنیات داد و مامان بهت گفت که با ریحانه نصفش کن.

شما: اینو بخورم براتون می خرم! من و ریحانه اینطوری شدیم.تعجبتعجبتعجب

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)