شعر این روزا
سلام قربونت بره مامان!
تو این چند وقت، روزایی که بابا نمی تونه بیاد دنبالمون و با هم می یم خونه، دست در دست و قدم زنان تو این هوای زمستونی با صدای بلند دوتایی این شعر رو می خونیم و می خندیم:
دوست دارم همیشه، هیشکی مامان/نی نی نمی شه!
مامان می گه: هیشکی نی نی نمی شه و نی نی می گه: هیشکی مامان نمی شه و حسابی بعدش می خندیم!
روزهای خوب خدا داره تند و تند و پشت هم می گذره و داریم به پایان سال می رسیم و البته شروع یه سال جدید.
آخر هفته گذشته مامان رفت جمهوری پاساژ همایون و برات لباس عید خرید. یه شلوار و یه بلوز و یه دست لباس راحنی تو خونه ای و ... فدات بشم همه رو پوشیدی و داری استفاده می کنی و فقط بلوز عیدت رو یه بار برای نشون دادن به عزیزجون امتحان کردی. بابا محسن راست می گفت که من باور کنم که اینا مال عیدن؟!
عزیزدلم! هنوز بعد تقریبا 2 سال هنوز صبحها موقع جدا شدن از مامان کلی گریه می کنی و مامان رو تخلیه انرژی!


شعر این روزا
