تولد دو و نیم سالگی
گل من! روز پنج شنبه اول اسفند 92، مقارن بود با تولد دو و نیم سالگیت!

( عزیزم! تو خونه عزیز جون و حاجی بابا بدون حضور بابا جون برات یه تولد خیلی کوچولو گرفتیم.)
یعنی واقعاً خدا دو و سال و نیمه که نعمت مادر بودن رو به من داده؟
با تموم سختی هاش چقدر زود گذشت!
نازنینم! این روزها چقدر شیرین زبونی می کنی،
آنقدر قشنگ از واژه های دایره لغاتت کمک می گیری،
آنقدر بامزه تو حرفات استدلال می کنی،
آنقدر شیرین جدی حرف می زنی، که خدا می دونه! حیف که قادر به ثبت تک تک خوشمزگی هات نیستم.
اما خدا رو هزاران هزار بار شاکرم به خاطر چشیدن این لذت بی انتها!
برخی از کلماتی که خیلی بامزه تلفظشون می کنی:
خامیون: کامیون
هلویا: هیولا
خامارونی: ماکارونی
قربونت برم! تقریبا تموم کلماتی که توشون حرف "ک" داره رو شما به جاش با حرف "خ"تلفظ می کنی!
مثل:
خمد: کمد
خابینت: کابینت
و ...
دوست دارم پسرم!


تولد دو و نیم سالگی
