وجود مامان و باباوجود مامان و بابا، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 14 روز سن داره

فرشته کوچولوی مامان

عکس های باغ وحش 1

   سلام ناز پسرم! اولین بار در بهمن سال 91 بردیمت باغ وحش. اینم بگم به حیوانات بسیار علاقه نشون می دی. اینم عکس هاش:                 پسرم تو عکس بالایی داری با آرامش کنار  آقا ببره شکلات می خوری!     پسرم دل شیر داره اینقدر به آقا شیره و آقا پلنگه نزدیک شده!       ...
24 ارديبهشت 1392

عکس های شهربازی

سلام شیرین مامان! طلا پسرم! تو زمستون سال 91 که شما تقریباً یک سال و نیمه بودی، بردیمت شهربازی شهر ستاره ها. ولی الان که اواخر اردیبهشت سال 92 هستیم تازه مامان فرصت کرده عکس هاشو واست بذاره!!! فقط اینو یادمه که روز بسیار سردی بود و تعطیل. اینم عکس ها:                 ...
24 ارديبهشت 1392

باغ پرندگان

سلام دردونه ی من! سلام نفس زندگی من! دیروز جمعه بود بیستمین روز از ماه اردیبهشت سال 91، از اونجایی که به حیوانا و پرنده ها خیلی علاقه داری و تقریبا به همه پرنده ها می گی جوجو و یا جوجه! و  با برنامه ریزیی که از روز قبل کرده بودیم قرار شد ببریمت به باغ پرندگان. اینم بگم که تا به حال 2 با هم به باغ وحش بردیمت که عکس هاش رو در آینده می ذارم. حوالی ظهر بود که تقریباً کارهامون رو انجام داده بودم (از جمله ماشینتو زدیم که لباسهات و ملحفه هات برای شنبه تمیز باشه، شام هم تو آرام پز بار گذاشتم که وقتی برگشتیم جنابعالی بدون شام نمونید و ...) و می خواستیم آماده بشیم و  بریم که وقت خواب نیمروزیت فرا رسید و رفتی رو...
24 ارديبهشت 1392

روز مامانا مبارک!

سلام شهد شیرین زندگی من! مامان جون! امروز تولد حضرت فاطمه (س) و روز زن و البته روز ماماناست! از همین جا به همه ی مامانهای دنیا تبریک می گم و از خدای بزرگ می خوام که همیشه سالم و تندرست باشن. آمین! مامان گلم! خدا رو شکر می کنم به خاطر وجود نازنینت که باعث شده من رخت مقدس مادری به تن کنم! و دعا می کنم خدای بزرگ کمکم کنه برات مامان خوبی یاشم. همچنین دعا می کنم بتونم برای مامانم دختر خوبی، برای همسرم همسر خوبی و برای تنها داداشم خواهر خوبی هم باشم!!! معنای زندگی من! از بابت هدیه قشنگ شما و باباجون ممنون. دوستتون دارم! ...
11 ارديبهشت 1392

روز حاجا!

سلام عسلم، گل پسرم! تو تعطیلات عید نوروز 92 که تقریباً مدت طولانی پیش پدربزرگ و مادربزرگ مادریت بودی، وجود نازنینت از محبتهای بی دریغ آنها سیراب و انس و علاقه ای عجیب بین شماها ایجاد شد. عشق مامان! به حاجی بابا می گی: حاجا و به عزیزجون می گی: عَزه! دیروز صبح تا چشم وا کردی گفتی: حاجا و دیگه ول کن قضیه نبودی و مدام غر می زدی و می گفتی حاجا! (نمی دونم شب قبلش خواب دیده بودی یا چی شده بود) ما هم می پرسیدیم بریم خونه حاجی بابا؟ با گریه و بی تابی سر تکون می دادی یعنی: آره دوباره ما می پرسیدیم: بریم خونه حاجی بابا چکار کنیم؟ بازم با گریه و بی تابی می گفتی: اُ تور یعنی موتور سوار شیم! و این داستان تو راه و تو ماشین و حتی تو م...
8 ارديبهشت 1392

دایره افعالت!

سلام میوه دلم! مامانم تا امروز فقط 2 فعل رو بلدی استفاده کنی: رفت و پرید وقتی که کسی یا حیوانی (مثلاً گربه) یا ماشینی از مقابلت رد می شه ناخودآگاه می گی: رَ رَفت! و جالتر اینه که 2 بار تکرار می کنی! وقتی هم پرنده ای رو تو آسمون می بینی می گی: پَ یعنی پرید! الهی مامان قربون اون حرف زدنت بشه پسملم! ...
28 فروردين 1392