وجود مامان و باباوجود مامان و بابا، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 15 روز سن داره

فرشته کوچولوی مامان

احوال مامان

1389/11/25 11:32
نویسنده : مامان فرشته
330 بازدید
اشتراک گذاری

هستی من!

می خوام یه خرده از حال و روز مامان برات بنویسم که بعدها بدونی وقتی تو ۱۰ هفته و ۵ روزت بود،حال عمومی مامان چه جوری بود؟ مامان تو این روزا تقریباً حال خوبی نداره، دائم خواب آلوده، حالت تهوع داره، فشار خونش پایینه، معده درد داره و ...

خانم دکترنبئی برای چک کردن سلامتت تو هفته ۱۱ دوباره سونوگرافی نوشته، تا حالا ۲ تا سونوگرافی دادم، یکی برای تایید وجودت تو دل من و یکی برای شنیدن صدای قلبت!

عزیزم! وقتی خانم دکتر واسعی صدای قلبت رو اکو کرد و منم صدای قلبت رو شنیدم کلی ذوق کردم و البته خدا رو شکر. وقتی هم تو ماشین موقع برگشت به خونه به بابا محسن گفتم اونم کلی ذوق کرد.

اینم بگم هر چی بیشتر می گذره حال عمومی من مخصوصاً بعدازظهر به بعد نامساعدتر می شه! تقریباً چیزی نمی تونم بخورم.

از خبردار شدن مادربزرگ و پدربزرگهات هم بذار بگم، مامانی و بابایی که همون روزی که جواب آزمایش خون مثبت بود توسط خاله لیلا مطلع شدن.

کوچولوی من! تو سومین نوه مامانی و بابایی هستی.

مادربزرگ و پدربزرگ پدریت هم وقتی تو ۱۰ هفته و ۳ روزت بود یعنی جمعه ۲۲ بهمن ۸۹ متوجه وجود نازنینت شدن.

عزیز دلم! تو اولین نوه اونا هستی و البته اولین نتیجه پسری خانواده شون.

مادربزرگت بلافاصله بعد از اینکه بابا محسن بهشون خبر داد بهم زنگ زد تا به خاطر وجود مقدست تبریک بگه و سفارشهای لازم رو بکنه.

عزیزدلم! برای ورود سالم و نورانیت لحظه شماری می کنم. 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)