مروارید جدیدت
نفسم! لحظه به لحظه و بیشتر از گذشته عاشقتم..gif)
ثانیه به ثانیه بیشتر به این قضیه پی می برم که زندگیم به زندگیت بنده و وجودم بدون وجودت بی معناست..gif)
.gif)
گل من! تو فک بالاییت مروارید جدیدت نیش زده،
2 تا هم مروارید خوشگل تو فک پایینیت داری (عکسشو هنوز فرصت نکردم بذارم) که از امروز صبح یاد گرفتی اینا رو به هم می زنی و یه صدایی تولید می شه که مامان عاشقشه!.gif)

.gif)
پسرم! به تازگی دلت می خواد چهارزانو بنشینی و چون کامل نمی تونی پاهاتو سوار کنی یه مدل جدید چهارزانو می شینی! الهی مامان فدات..gif)

.gif)
مامانیم! اینم بذار بگم که وقتی قندون می بینی از خود بیخود می شی و از خودت صدا درمی آری؛ یعنی که قندونو بذارید جلوی من تا دونه دونه قنداشو بیرون بریزم و به دور از چشم شما هر از گاهی یه دونه هم دهنم بذارم!
وقتی هم می خوای قندو بذاری دهنت،
جلوتو بگیریم و بگیم جیزه، با قلدری 2 بار تلاش می کنی تا به هدفت برسی،
وقتی اصرار ما رو برای گرفتن قند ببینی با یه صدای بامزه قندو پرتاب می کنی و ناراحتی خودتو اعلام می کنی! .gif)
.gif)
.gif)
عسلم! وقتی صدای موسیقی می شنوی
شروع می کنی به نانای کردن
اونم او نوع مخصوص خودت؛
نانای کردنت اینجوریه که خودتو جلو و عقب تکون می دی و گاهی هم دست می زنی!.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
عزیزم! مامان برات یه مسواک کوچمولو
خریده تا وقتی قطره آهنت رو خوردی برات مسواک بزنه، مرواریدهات سیاه نشه..gif)
.gif)
گنجشگکم! تو هفته گذشته از وقتی دیدی آجی مهدیه ات (دخترخاله) و داداش محمدمهدیت (پسرخاله) نقاشی می کنن، تو هم یاد گرفتی مداد یا خودکاری رو می بینی دنبال کاغذ می گردی تا تو هم نقاشی بکشی. تا قبل از اون وقتی خودکار می دیدی (مخصوصاً وقتی می ری بغل حاجی بابا اولین کاری که می کنی اینه که خودکارشو از جیبش درآری) فقط مستقیم می بردی دهنت و شروع به خوردنش می کردی!.gif)
.gif)
دونه ی دل مامان! مامان گاهی برات کتاب می خونه،
اگه حوصله داشته باشی فقط برای چند دقیقه به عکسهای کتاب نگاه می کنی و به شعرهایی که مامان می خونه گوش می دی ولی بعدش شروع می کنی به پاره کردن کتاب و بعد خوردنش!.gif)


مروارید جدیدت
