وجود مامان و باباوجود مامان و بابا، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 12 روز سن داره

فرشته کوچولوی مامان

یکی بود یکی نبود!

1391/11/21 11:49
نویسنده : مامان فرشته
378 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عسل مامان!

قربونت برم اینقدر این روزها سرم شلوغه که فرصت نمی کنم تو وبلاگت مطلب بذارم. منو ببخش!

می خوام از احوالاتت بنویسم. از مرواریدهای قشنگت که حالا شدن یکی بود یکی نبود! 4 تا دندون پیشین رو داری سمت چپ و راستشون دندونهای نیش رو نداری دوباره دندونهای آسیای اول رو داری دقیقا هر دوتا فک بالا و پایین همینطورن!!!

فدات بشه مامان! توی یکی دو ماه گذشته هم دائم حالت سرماخورده داشتی که در واقع داشتی دندونهای نیش فک بالا رو در می آوردی! مامان بمیره که چقدر داری سخت دندون در می آری.

حدود 3 هفته پیش بود که یه روز جمعه از خواب بلند شدیم و دیدم که توی چشم راستت کمی خون افتاده و چشمت قی کرده، روز بعد بیشتر شد و تمام چشمتت رو گرفت و منجر به این شد که مهد قبولت نکنه! توی اولین فرصت نزد دکتر جراح چشم پزشک و فوق تخصص قرنیه چشم بردمت تو خیابون جمالزاده کلینیک بصیر، که تشخیص داد یه شی تو چشمت فرو رفته و خارج شده و خدا رو شکر به قرنیه چشمت آسیب نرسونده بود.

از شیطنت هات بگم که شدی گوله آتیش با همه وسایل خونه کار داری، به تازگی زدی و پایه جارو شارژی رو شکوندی!

تموم 24 تا مداد رنگی هات رو با جعبه هاشون فرستادی زیر کمد و با یه جسمی تا ته هلشون دادی تا مطمئن بشی درنمی آد!

تو آشپزخونه سراغ کابینها می ری و وسایل هاشون رو بیرون می ریزی، دسته فر اجاق گاز رو می گیری و می کشی و با زور بازش می کنی و بعد می ری رو در فر می نشینی!

هر ظرفی رو که دم دستت باشه از جمله قابلمه سینی کاسه برمی گردونی و جفت پا می روی روش و دستات رو می بری بالا یعنی قدم بلند شده.

راستی بعد از خوردن غذا وقتی بهت می گم خدا ور شکر کن، دو تا دستت رو باهم بالا می بری یعنی خدا جونم از نعمت هات شکر!

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)