وجود مامان و باباوجود مامان و بابا، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 12 روز سن داره

فرشته کوچولوی مامان

علایق شیرینت!

1392/6/6 10:38
نویسنده : مامان فرشته
303 بازدید
اشتراک گذاری

سلام گل مامان!
خیلی وقت بود که فرصت نمی کردم تو وبلاگت مطلب بگذارم، منو ببخش! سعی می کنم از این به بعد زودتر در موردت مطلب بنویسم.

 

تو این پست می خوام در مورد علایق و عادات بامزه ات بنویسم:

عمر من! یکی از عادتهات این که خیلی سحرخیزی، همیشه حداکثر ساعت 6:30 دقیقه صبح بیداری؛ چه روز تعطیل و چه روز غیر تعطیل!

 

 

اینجا که شما اینقدر خندونی کله سحره مثلاً!!!

 

قشنگم! یکی از علایقت این که می ری سر کیف دستی مامان و همه وسایلش رو بیرون می ریزی و می رسی به کیف پول مامان و درشو باز می کنی و تمام محتویات و کارتهای درونش رو به اطرافت پرتاب می کنی!

 

 

 

پسملم! مامان روی میزها روکش نایلونی انداخته، عادت داری به محض اینکه وارد اتاق می شی قبل از هر کاری می ری و نایلونها رو می کشی و می اندازی روی زمین تا خیالت راحت بشه و بعد می ری سراغ بازیگوشیهای دیگه ات!

شیرینم! یکی از علایقت آب بازیه، وقتی برات تو لیوان آب می آرم و یا تو فنجون واست چای می ریزم، اول یه نگاهی به مامان می اندازی و بعد دستت رو تا مچ فرو می کنی تو لیوان و حتی تو فنجون چای! یکبار که مامان حواسش نبود دستت رو کردی توی فنجون چای و بعد الهی بمیرم جیغت رفت هوا  و بابا با عجله بردت و دستت رو زیر شیر آب خنک گرفت!

عسلم! علاقه بسیار زیادی به چای خوردن داری به طوری که وقتی چای می بینی بی قرار می شی و با صدایی بامزه و با اشاره دست به مامان می فهمونی که چای می خوای، این علاقه اینقدر زیاده که واسه خنک شدنش صبر هم نداری!

عشقم! یکی دیگه از علایقت از پله بالا رفتنه! وقتی بهت می گیم نرو سرعتت رو چند برابر می کنی و در عرض چند ثانیه کلی پله رو بالا می ری و می رسی به پاگرد و برمی گردی و لبخند می زنی!

عزیز من! یکی دیگه از علایقت بستن در اشیاست، در بطری آب، در قابلمه، و خلاصه هر دری که ببینی باید خودت ببندیشون اگر هم نتونی با یه صدای بامزه ناراحتتیت رو اعلام می کنی یعنی نمی شه کمکم کنید!         

 قربونت بره مامان! از بین همه کتابهایی که داری فقط به کتاب"ماجراهای بچه گربه ها" از ولادیمیر سوته یف خیلی علاقه داری، وقتی کتابهات رو می آرم برات بخونم فقط با انگشت اشاره و با یه صدای بامره کتابها رو نشون می دی یعنی کتاب پیشی ها رو می خوای، وقتی برات می آرم و می بینیش از خوشحالی کتاب رو بغل می کنی و می خندی و کتاب بیچاره رو مچاله می کنی، چندباری کتاب رو مداوا کردیم و چسب کاری ولی دیگه امیدی بهش نیست و باید مامان یه روز بره و از این کتاب چندتا نسخه دیگه بخره!

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)